سلام دوستانتو این چند روز با یک سایتی آشنا شدم که خیلی جالب و هیجان انگیزه
گفتم بد نیست به شما هم معرفیش کنم
در واقع شما تیم داری آنلاین میکنید
با خرید بازیکنان از سایر تیمها خودتون یک تیم درست میکنید
و اگر اون بازیکنانی که حالا شدن عضو تیم شما اگر در بازیهای لیگ
گلی به ثمر برسونن شما امتیاز دریافت میکنید
مثلا شما علی کریمی رو برای تیم خودتون میخرید و علی کریمی
توی بازی پرسپولیس گل میزنه یا پاس گل میده اینجا به شما
امتیاز داده میشه
و در آخر اگر امتیازهای شما بیشتر از بقیه باشه
برنده جایزه نقدی میشوید
لینک ورود به این سایت رو در قسمت راست وبلاگ آوردم
هیجان انگیزه و پشیمون نمیشوید

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
شورای شهر تهران تصویب كرده است كه خیابانی در یكی مناطق مركزی این شهر به نام یك دختر آمریكایی نامگذاری شود.
نام این خیابان راشل كوری خواهد بود.
راشل كوری ۲۳ ساله فعال صلح طلب آمریكایی بود كه هشت سال پیش با مقاومت در
برابر شهرك سازی های اسرائیل برای یهودیان در نوار غزه، در اثر برخورد
بولدوزری كه خانه های فلسطینی ها را تخریب می كرد، كشته شد.
دوستان عزیز 6-7تا خیابون دیگه مونده که میخوان نامگذاری کنند،هر کس میخواد بیاد پیش من
اسمشو بگه تا یک خیابون رو از روی اسمش نامگذاری کنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
در حالی که کشور ما مدتیست دچار خشونت شده و در آن افرادی چون پهلوان داداشی و....کشته میشوند ماموران پلیس پایتخت در
طرحی ضربتی مناطقی از غرب تهران را از پاکسازی کردند.
در این حمله 4نفر نیروی کماندویی نیروهای انتظامی به شهادت رسیدند.
نیروی انتظامی تشکر تشکر
از افراد زیر 18سال توصیه میشود به تصاویر تکان دهنده نگاه نکنند
عکسها در ادامه مطلب.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
یک نانوایی تایلندی برای پخت نان های خود از روش وحشتناکی استفاده می کند!
او خمیرهای نان را به شکل اعضای بدن در می آورد و می فروشد!وقتی که این
نان ها را می خورید احساس می کنید که مشغول خوردن اعضای بدن یک خاندار
دیگر هستید!
او با مهارت های خاصی با خمیر نان مجسمه سازی می کند.
عکسها در ادامه مطلب:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
زدواج آقایان ...!!!
قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن
قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن
قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن
قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن
قبل از ازدواج : رفتن به اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم
قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید
قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن
قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی
قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط سجاد7KL
|
طرف میخواد تو کنکور تقلب کنه،زنگ میزنه دفتر مراجع برای استفتائ!!-----------
یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه،
بعد رو یقه ش نوشته تولیدی برادران عباس پور!!!!
----------
رفیقم زنگ زده میگه ویسکی داری؟
میگم برای چی میخوای؟
میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!!!
----------
کاردار سوئس رو احضار کردن وزارت خارجه
که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
پ
سره میره خواستگاری،دختره ازش میپرسه :شهید مورد علاقه شما کیه؟
----------------------
واسه دوست دخترت شارژ میفرستی،
بعد بهت میگه تو بزنگ!!!!!
-------------------
واسه داداشمون رفتیم خواستگاری،
ننه جون طرف در اومده میگه:
2012تا سکه مهریه به نیت امپیک لندن!!!!
------------------
پسره برای دوستش قسم میخوره
بهش میگه بخدا راست میگم
دوستش میگه نه!اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!!!
-----------------
تو سریال ستایش
زنه به شوهرش میگه:من باردارم!!!!
شوهرش بجای اینکه بغلش کنه میره بیرون
رو به بقاله داد میزنه هووووررررراااااا!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
دو روزه که با دختره رفیق شدی،میپرسهفامیلیت چیه؟
میگی میخوای چکار کنی؟
میگه:میخوام ببینم به اسم بچه هامون که انتخاب کردم میاد یانه!!!!!!!
---------------------------------
به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم،
بر میگرده میگه جوونای همسن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!!
--------------------------------
خانوم تو تاکسی نشسته و ناراحته،
راننده میپرسه ببخشید مشکلی دارین؟
خانومه میگه تو این چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرده هم دوست پسرم!!!!
------------------------------
بغلدستیمون توی هواپیما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد،
وسطهای پرواز هواپیا یه تکون خورد، زود گفت یا ابوالفضل!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
یه روز یه پسره به یه دختره سلام میکنه و خواست باهاش دوست بشه
ولی از قضا دختر خانم که مثل تمام دخترها اصلا و ابدا از این کارا خوشش
نمیادواصلا و ابدا به کسی شماره و آدرس و حتی خودشونو معرفی نمیکنن
در جواب سلام پسره این جواب رو میده
دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در را ناگه سبزگشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پر رو خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه بیشت و شش ساله-مجرد-دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم-نبش کوچه -نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|
با
چند دختر جوان رابطه خياباني داشتم و آنها را با وعده هاي دروغين خام کرده
بودم.من هميشه نصيحت هاي مادرم را به مسخره مي گرفتم و مي گفتم مرا به حال
خود بگذاريد تا روزهاي خوش جواني ام را سپري کنم و ...! اماراست مي گويند
که دست روي دست بسيار است چون با موضوعي روبه رو شدم که فهميدم پاکي و عفت
بهترين و گران بهاترين گوهر وجود
آدمي است.
پسر
جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد گفت: سرتان را به درد نياورم من و
۲تن از دوستانم با پول تو جيبي که در اختيار داشتيم هر روز در خيابان ها
به دنبال دختران و زنان بزک کرده اي راه مي افتاديم که درصدد بودند جيب
هايمان را خالي کنند.
حدود
۲هفته قبل، يکي از دوستانم با آب و تاب برايم تعريف کرد که با دختري
باکلاس آشنا شده است و ارتباط زيادي باهم دارند. دوستم با اين حرف ها
مرا نيز وسوسه کرد تا از آن دختر خانم سوءاستفاده کنم.او يک روز با آن
دختر قرار گذاشت و مرا نيز در ويلاي پدرش مخفي کرد طبق نقشه اي که در سر
داشتيم قرار بود وقتي آن دختر جوان به داخل باغ آمد من نيز ...!
پسر
جوان نفس عميقي کشيد و با حالتي تاسف بار افزود: داخل باغ منتظر دختر خانم
بوديم که دوستم گوشي تلفن همراه خود را روشن کرد و گفت: از ارتباط خود با
آن دختر فيلمبرداري کرده است. در اين لحظه با لبخندي گوشي را از دست او
قاپيدم تا آن تصوير کثيف را ببينم اما وقتي دقيق نگاه
کردم متوجه شدم آن دختر جوان خواهر خودم است که ...! کنترل خودم را از دست
دادم و بدون آن که چيزي بگويم با دوستم درگير شدم.
من
او را حسابي کتک زدم. دوستم نيز مقاومت مي کرد و با ميله اي که در دست
داشت آن چنان ضربه اي به بدنم زد که استخوان دستم خرد شد و دچار مشکل جدي
شدم. الان دست راستم از کار افتاده است و حس و حرکتي ندارد.
پسر جوان قطرات اشک را از روي صورتش پاک کرد و گفت: حالا مي فهمم دختراني
که طعمه هوس هاي شيطاني من شده اند خانواده دارند و بي احترامي به ناموس مردم يعني زيرپا گذاشتن ناموس خود آدم!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط سجاد7KL
|